قسمت دهم

صدای گام های نیمه بلند و آهسته ی دختر ناشناس فضای سالن رو پر میکنه و همه مات ومبهوت به اون نگاه می کنن که مرجان به ناصر میگه:" ببخشید آقای سرابندی، ممکنه لطفاً اون سبدِ گل رو از دست خانوم بگیرین!!؟؟؟"

ناصر که همچنان گوشیش میلرزه به سمت دختر رفته و متعجب با صدایی لرزان سلام میکنه وگل رو میگیره:ممنون زحمت کشدید! و گل رو روی میز استیشن پرستاری میذاره.ویبره ی گوشیش انقدر اذیتش میکنه که بالاخره به یه گوشه میره و جواب میده…

-الو سلام

-سلام بفرمایید

-آقا ناصر؟!؟

-بله بفرمایید

-خوب هستین؟ببخشید مزاحم شما شدم

-خواهش میکنم.شما؟امرتون؟

-من  ممدم.دوست محسن.....راستش من بعد از اینکه خبردار شدم محسن تصادف کرده و خیلی حالش بده روم نشد بیام اونجا چون خانواده ی محسن زیاد از من خوششون نمیاد...از یه طرفم دلم نیومد به این بنده خدا خبر ندم ...نه...یعنی...

-به کی؟

-ببینید محسن یه دوستی داره که اسمش تاراس!فکرکنم تا الان باید اومده باشه اونجا؟!

-بله ولی...

-خلاصه اینکه من گفتم این بنده خدام بدونه بهتره!آخه خیلی دوسش داره....

(یهو صدای اطلاعات بیمارستان از اونور خط میاد)

ببخشید دیگه مزاحم نمیشم...

-شما الان توی بیمارستان هستید؟

-....اگه کاری ندارید ...با اجازه...

-اصلا شماره منو از کجا اوردید؟

-خداحافظ.....

-الو....الو...

ناصر با چهره ای متعجب و نگران به سمت رضا میره...

-کی بود؟

-هیشکی!

-یعنی چی هیشکی!دو ساعت حرف زدید فقط...

-نه..یعنی...رضای یکی از دوستای محسن بود گفت این یارو دختره دوست محسنه....

-این؟!

-آره منم کف کردم!

-چرا به تو زنگ زد؟

-نمیدونم ولی...

-اصلا شماره تورو از کجا گیر اورده بود؟!

-نمیدونم...ازش پرسیدم هول کرد خداحافظی کرد...قطع کرد!!به مرجان اینا خودشو معرفی کرده؟

-نه!فقط سلام کرد و رفت پشت در اتاق وایساد محسنو نگاه کرد!!

ناصر به سمت مرجان میره تا دخترو معرفی کنه که......آقا بیژن سر میرسه.....!!!

-سلام به همگی......

                                                                       ادامه دارد.........

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تازه نفس

آهان پس طرف دوست محسن بوده ........ خب به مرجان زودی میگفت دیگه [عصبانی] بعضی حرفها رو نباید معطل کرد خود مرجان اصلا چرا نپرسید ازش که کیه ؟؟؟ یکم ناجوره دیددن برادرش اومده نباید بدونه کیه ؟!!!! ولی خوب برای اون دختره نقش گیر اوردیدها [چشمک] خوب بود ممنون [گل]

انار

خدا رو شکر نفر بعدی من نیستم که بخوام بگم بیژن کیه[شیطان]طفلک ممورالیست خوب بود[دست] خدا کنه نحسی سیزده منو نگیره.عجب شانسی.قسمت سیزدهم را باید من بنویسم[قهقهه][قهقهه]

فرید آزمون

از توضیح درباره فلش بک هم ممنون،[گل][نیشخند]

لیلا

جالب بود خصوصا اینکه اون دختر خانم هم معرفی شد حیوانکی [نگران]

غریبه

[گریه][گریه][گریه][گریه] بابا سرابندی که فامیل ناصر میشه!! آقا جان بازش کنید ما قاط زدیم دیگه- هر دفعه یه شخصیت جدید میاد[سوال]

فرید آزمون

توضیحی برای خوانندگان در مورد بیژن بر اساس قسمت‌های قبلی: "آقای بیژن سرابندی" شوهر خاله‌ی مرجان و نیز عموی ناصر می‌باشد! [گل] توضیح قبلیم اشتباه تایپی داشت از غریبه و دیگر دوستان عذر می‌خواهم. [خجالت][خجالت][نیشخند]

سایه سپید

عجب پیچ پیچکی شداااااااااااا!!!!!!!!! فقط کاش اول اینم گفته بودید که:ناصر می ره به اون روز برمی گرده که اون دختر اومد و نتونست توضیحی به مرجان بده!!!!آخه داستان از این قسمت گذشته بود..... و چیز دیگه اینکه:خوب شخصیتی دادید به اون دختر....مونده بودم چه خبره!!!!![چشمک]اما چرا مرجان بدش اومده بود رو نمی دونم

میلاد

خسته نباشید همگی[نیشخند]

غریبه

اهان حالا شد[خنثی] مرسی از توضیحت[گل]

مریم

خوب اين توضيح كمي حط كنجكاوي در مورد اون دختر رو آروم كرد اما بازم طبيعت گاهي شكاك من ميگه واقعا تارا دوست محسنه؟!!! زيباست داستانتون! هر لحظه اتفاقي جديد