مقدمات داستان سوم

·         سخنی با شما عزیزان :

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت گروه نویسندگان :

اول از همه یک عذر خواهی و پوزش از همه شما عزیزان به خاطر این بی نظمی که پیش آمد و می دانم و می دانید که مسبب اصلی اش هم خودم بودم ! اما خب قول دادم جبران کنم و کردم . و امیدوارم که شما عزیزان عذرم را پذیرا باشید . راستش من که پشت دستم را داغ نمودم که دیگر از این قبیل بی نظمی ها نکنم که به دنبالش هم دیگر توبیخ نشوم ! که ویرایش داستان قبل و جمع و جور کردن شخصیت ها و همچنین نوشتن یک پایان بر من چون سرودن شاهنامه بود ! به واقع پیر شدم در این راه ! بسی رنج بردم در این ... ! فقط یادتان باشد من که دیگر بی نظمی نمی کنم و هرکس بی نظمی کرد ویرایش داستان در آخر می افتد گردنش ! از قدیم هم گفته اند هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند و این حرفا ! از شوخی که بگذریم چند نکته ای که لازم بود عرض کنم :

1 . راستش داستان رو شروع به خواندن که کردم خیلی گیج شدم . برای دوری جستن از این گیجی و حفظ پیوستگی داستان مجبور شدم داستان را به 5 فصل تقسیم کنم که تا فصل چهارم به جز اندکی جابجایی و نوشتن چندین سطر تغییر چندانی بر نوشته شما عزیزان وارد نکردم ! اما فصل آخر را کامل خودم نوشتم !

2 . خیالتان تخت ! تکلیف همه شخصیت ها معلوم شد . حتی مانی برادر مریم که بعد از زلزله معلوم نشد چه شد و کجا رفت ! تمامی اسامی و روابط داستان درست شد و دیگر کوچکترین خللی ( به قول خودمان سوتی ) ای نمی توانید در داستان پیدا کنید ! (البته شاید هم بتوانید اما باور کنید بیشتر از این راه نداشت و من تمام سعی ام را کردم ! )

3 . و اما فصل آخر که خودم نوشتم . اگر داستان رو دنبال می کردید حتما متوجه شده اید که یک سری شخصیت ها فقط آمدند و داستان را شلوغ کردند و بعد هم در آن شلوغی گم شدند و هیچ کس آخر سر نفهمید چی شد و کی کجا رفت . حتی در آخر هیچ کس نفهمید بالاخره مریم و ثمین و الینا و سهند و ... چه شدند و چه کردند و آدم با خواندن داستان اولین سوالی که به ذهنش می رسید این بود که : " خب حالا که چی ؟! " اساسا مردم را فرستاده بودیم پی سماق مکیدن ! اینها را می گویم نه اینکه از پایان بندی خودم تعریف کنم نه ! منظورم این است که مجبور شدم بنویسم . وگرنه نمی خواستم داستان دست خورده بشود . ( و 5 صفحه ای یک بند نوشتم که جبران تمامی غیبت هایم را می کند ، دقیقا 5 قسمت ! )

4 . حالا که به کلیت داستان نگاه می کنم می بینم به کمک و قلم شما دوستان عجب چیزی شد ! واقعا خوب شد . پیشنهاد می کنم حتما پی دی اف اش را دانلود کرده و بخوانید .

5 . فقط سه نکته باقی می ماند که اگر نگویم بدجوری روی دلم می ماند ! :

الف ) خواهرانه ، عاجزانه ،خواهشا ( التماس می کنم ، دستتان را می بوسم ، به پایتان می افتم ! ) از داستان بعدی رعایت کرده و بی خودی شخصیت به داستان اضافه نکنید که واقعا جمع کردنش کار حضرت فیل است .

ب ) یک طوری داستان را ادامه دهید که نفر بعدی جا برای ادامه دادن داشته باشد و دستش باز باشد و مجبور نشود برای راحتی کار خودش شخصیت به داستان اضافه کند و از یک جای دیگری شروع کند به روایت کردن داستان که اصلا ربطی به موضوع ندارد و این طوری خط داستانی هم از دست برود !

ج ) این دفعه به زبان خوش نمی گویم بلکه تهدید می کنم ! (البته من کوچکتر از این حرفام ! ) اما هر کسی بیش از دو جلسه غیبت کرد (چه موجه و چه غیر موجه) ما را به خیر و او را به سلامت !

دیگر هیچ ، همین بود همه سخنان گوهر بارم (!) ، ببخشید که سرتان را درد آوردم .

·         شروع داستان جدید :

 

مانند دفعه گذشته این بار هم برای مشخص شدن موضوع داستان جدید تا تاریخ 27 فروردین ماه – جمعه - رای می گیریم و نویسنده قسمت اول را هم جمعه مشخص می کنیم و به امید خدا داستان جدید از روز 28ام فروردین ماه – شنبه- شروع می شود . نظرات خود را در مورد موضوع داستان جدید فقط در همین پست مطرح کنید لطفا . پاینده باشید و همچنین نویسا .

·         پاورقی :داستان دوم با نام " زمین لرزه " ثبت گردید !

برای دانلود متن کامل داستان (از قسمت اول تا پایان قسمت 32ام ) روی لینک زیر کلیک کنید :

( فرمت PDF در 57 صقحه – حجم : KB 337 )

« دانلود »

» توجه :اسم داستان موقتا زمین لرزه نام گرفته . لطفا پیشنهادات خود را بیان کنید تا اسمی برازنده تر برای داستان انتخاب بشه .

·          اطلاعیه :

قالب وب به زودی عوض می شود !

/ 54 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انار

سایه[تعجب][هیپنوتیزم] اصلا باورم نمیشه ... حتما به خاطر انتقادهای بیجای من بوده[ناراحت]

انار

یک پیشنهاد: ژانری که برای نوشتن انتخاب کردیم خاص هست و شاید که نه حتما نوشتنش کمی تا قسمتی سخت خواهد بود و بیشتر از ادامه دادنش شروع کردنش . پیشنهاد میکنم همه ما یک شروع بنویسیم و طبق نظر جمع بهترین شروع رو برای داستان از بین نوشته ها انتخاب میکنیم[سوال] نظرتون چیه ؟

سایه سپید

این چهارشنبه منتظر خوندن اولین قسمت داستان هستم و می خوام تبلیغش رو کنم...زودتر دست به کار بشید.....

انار

من هنوزم از تصمیم ناگهانیت این جوریم سایه[تعجب][هیپنوتیزم][نگران][کلافه][ناراحت]

Memorialist

به نظرم فعلا کار شروع نشه بهتره . تا سایه و جناب ابن یمین برگردن . از خرداد مثلا شروع بشه داستان نویسی . در ضمن آقای ابن یمین با رفتن شما سایه برنمی گرده . چون مشکلاتش هم با رفتن یا موندن شما حل نمی شه . به نظرم بهتره برگردید و مدیریت وب خودتون رو مثل قبل دست بگیرید . دلیل رفتن من هم به سایه ربطی نداره اما از اونجایی که دلیل رفتن شما به سایه مربوط می شه این طوری همه چیز سر سایه می شکنه و این درست نیست .

انار

بچه ها .....کسی اینجا نیست ؟

سایه سپید

بچه ها داستان نویسی رو عقب نندازید..... من معلوم نیست کی برگردم....هیچی معلوم نیست.... داستان جدید رو شروع کنید....قبول؟![لبخند] از همین چهارشنبه می خوام بیام داستان جدید رو بخونمااااااااااااااااا...... زود شما چهار نفر شروع کنید......[راک]

ابن یمین

سلام . انار خانوم و لیلا خانوم ، از قضا ما سه نفر شدیم! پس لطف کنید و برای قسمت اول بنویسین . یکیش رو انتخاب می کنیم! تو قسمت پیش نویس بذارینش که بتونیم بخونیمش. ممنون[گل]

انار

دوستان کجایید پس؟ ___________________________ اگر بدونین چقدر عاشق نوشتنم و چقدر اینجا رو دوست دارم[رویا] همکاری کنید ..دوستان ..خواهران ..برادران [عینک]