نقد :

با سلام :

در این پست نویسندگان وب می توانند درباره نوشته های یکدیگر بحث کرده ، نوشته مورد نظر خود را نقد کنند و نقطه نظرات و دیدگاه های خود را با دیگران به اشتراک بگذارند تا در صورت لزوم ( با توجه به صلاح دید جمع ) داستان مورد نظر اصلاح شود .

برای این کار لطفا فقط در قسمت نظرات همین پست نقد و دیدگاه خود را مطرح نمایید . ممنون .

 این راهی است فقط و فقط برای هر چه بهتر شدن وب نوشت و پیشرفت روز افزون داستان .

موفق باشید ...

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاسق

سلام.شما به ابن یمین گفتی که:من تو ذهنم تارا رو دوست محسن نمی دونم.اما در متن داستان از زبان ممد بیان میکنید که:ببینید محسن دوستی داره که اسمش تاراس!... .خارج از نقدهایی که دوستان کردند و به نظرم به جا هم بود در مورد داستان یه نکته ای رو هم به خودم هم به شما وهم به سایر دوستان از بهرام صادقی از بزرگان داستان نویسی کشور میگم: " در وهله اول باید داستان نوشت، داستان خالص. باید ساخت، به هر شکل و هر جور... فقط مهم این است که راست بگویی. خواننده واجتماع از نویسنده این را نمیخواهد که از آنچه در اطرافش می بیند و خودش بیشتر از او (نویسنده)به آن آگاه است...برایش بگوید.خواننده تجربه ای میخواهد کاملا شخصی،تجربهای که خودش نداشته است.هر کس تجربه مخصوص خودش را می تواند عرضه کند.من آن داستان نویسی را می پسندم که چیزی را بگوید که هیچ کس دیگر نتواند بگوید.هنر مند باید چیزی از خود به دنیا اضافه کند..."

ابن یمین

سلام.ممنون از توضیحاتتون.اول یه سوال : مجموع چند تا پلان می شه یه سکانس ، یا بر عکس؟! من با رون ماجرا مشکلی ندارم ، فقط یه سری ایراد منطقی به ذهنم می رسید که گفتم و البته شیوه نوشتنتون که دومی رو قبول کردید. بهتر می بود همین قسمت رو هم اصلاح کنید. نمی خوام داستان رو طوری تعریف کنم و روندش رو اونطور که می خوام بگم ، فقط اینکه تنها دلیل منطقی که پیدا کردیم این بود که ماجرا سر اون بسته باشه و اصلا این خانوم... به هر حال این تنها راه ادامه داستان بدون مشکل منطقیه که به ذهنمون رسید( هر چند در این حالتم ، اون دختر باید پریشون خودش رو نشون می داد ). در هر صورت بازم می گم که من به ماجرا کاری نداشتم و بیشتر شیوه نگارشتون برام مهم بود که اصلا داستان گونه نیست. خواهش می کنم همین قسمت رو هم اگه مقدوره اصلاح کنید. ممنون. موفق باشید[گل]

Memorialist

سلام : من یک پیشنهادی برای قسمت 11هم داشتم . به نظر من قسمت 11هم لازم بود که گفته بشه برای اینکه داستان داشت گره می خورد با شخصیات های زیاد و هویت های نا معلوم . این طوری هم برای مخاطبین سخت بود هم برای ما که می خوایم ادامه داستان رو بنویسیم . اما در مورد نطر آقای ابن یمین که می گفتن یک هفته از این موضوع گذشته بود و این قسمت باید اصلاح بشه ما می تونیم به جای اصلاح این داستان رو جابجا کنیم . یعنی این قسمت بره بعد از اونجایی که تارا وارد داستان شد . این طوری ریتم داستان هم حفظ می شه . اما در مورد زاویه دید و روایت داستان به نظرم کار سختیه که 10 تا نویسنده بخوان هماهنگ باشن و مثل هم داستان رو روایت کنن . تا اینجا که همه واسه خودشون یک مدل نوشتن ! و به نظر من جذابیت داستان هم به همین تغییر زاویه دید و راوی هاشه . ممنون [گل]

ابن یمین

سلام.اول یه سوال: یه سکانس نمی تونه یه پلان باشه؟![متفکر] من با نظر memorialist موافقم. به نظرم اینطوری حداقل روند غیر منطقی برطرف می شه. هر چند لحن داستان ایراد داره. من می دونم واقعا سخته 10 نفر عین هم بنویسن ، و همچین انتظاری هم ندارم. فقط اینکه ما داریم داستان می نویسیم نه فیلمنامه. همین. بازم ممنون[گل]

سایه سپید

اینجا چرا دعوا شده؟؟؟؟خب وقتی برای یه داستان 10 تا نویسنده باشه اونم با ده تا فکر مختلف و با ده ذهنیت و شخصیت هایی که برای خودشون می سازن همین می شه دیگه...من پیشنهاد می کنم که داستان رو یه جوری مشخص کنید که چه اتفاقی افتاده....بین نویسنده ها....تا هر کس یه سرنوشت ننویسه برای هر شخصیت....بابا خدا برای چی یکی شد؟؟؟چون اگه قرار بود برای ما ده نفر ده تا سرنوشت بنویسه دیگه معلوم نبود باید به چه سازی برقصیم !!!!البته عذر می خوام بخاطر اینایی که گفتم[خجالت]اما خب لازم بود دیگه.....آخه داستانای آخر اوج آشفتگی رو برای خوانندگان پیش می آره....[لبخند]

علی سنتوری

منم با حرفا و پیشنهادات دوستان موافقم.میشه حتی رو بیژن که قسمت 10وارد بیمارستان شد هم حرف زد..... لطفا ته داستانم باز بذارید برای نفر بعد.... ممنون[گل]

ابن یمین

سلام به همگی. یه زمانی قرار بود این قسمت نقد فعال باشه و ... از همه کسانی که تا الآن برای این وب زحمت کشیدن تشکر می کنم. مخصوصا memorialist که نمی دونم چرا وبشون رو بستن[ناراحت] و البته سایه سپید که این چند وقته خیلی سر این وب حرص خوردن و تقصیر امثال منه که یکم مسئولیت ناپذیر تشریف داریم![ابرو] خلاصه دست همتون درد نکنه[لبخند] و بازم ببخشید این مدت نتونستم بیام و البته هنوزم خیلی نمی تونم بیام! ولی یه طرحی دارم برای وب ، که هم بتونیم این جور مشکلاتش رو رفع کنیم ، هم به نظر خودم جذاب تر می شه کار. حالا من می گم. در موردش صحبت کنیم. لطفا همه هم شرکت کنن تو بحث. [گل]

ابن یمین

این طرح قبلا توی یه وب دیگه ای اجرا می شده انگار! که اونجا فیلمنامه نویسی می کردن و البته تو همون فیلمنامه اول کار متوقف شده! اگه اشتباه نکنم ، آقای سنتوری هم اونجا فعالیت می کردن! به هر حال من اون طرح رو با تغییراتی پیشنهاد می دم! تو روش ما برای نوشتن داستان ، از قبل نوبت ها مشخص شده و اینکه کسی خوب بنویسه ، یا بد ، یا اصلا بنویسه یا ننویسه خیلی تو کار تاثیر می ذاره و هماهنگی 10 نفر آدم با هم خیلی سخته. پس برای رفع این مشکل ( که البته خیلی مشکلات دیگه ای هم به دنبال داره !) من می گم یه گروه متشکل از 2-3 نفر به انتخاب همه تشکیل بشه ، همه نویسنده ها برای قسمت بعد داستان رو بنویسن! بعد این گروه بخونن و از بین هر چندتا داستان که دوستان نوشتن ، یکی رو برای قسمت مورد نظر انتخاب کنن!اینطوری اگه یه نفرم ننویسه ، خیلی مشکلی پیش نمیاد. در ضمن کارای بهتر رو می شه انتخاب کرد و یه دست تر می شه داستان.

ابن یمین

توی این طرح ممکنه از یه نویسنده چندین و چند قسمت تو یه داستان وجود داشته باشه. تازه اینطوری می تونیم تعداد نویسنده ها رو بیشتر هم بکنیم. چون قراره از توی نوشته ها انتخاب صورت بگیره! ولی برای شروع من همین جمع محدود رو پیشنهاد می کنم! برای جذاب تر شدن کار هم یه پیشنهاد دیگه دارم. به جای اینکه تنها یه داستان داشته باشیم ، 7 -8 تا داستان داشته باشیم!!! الآن منظورم رو درست و واضح می گم. قسمت اول لنتخاب می شه! برای قسمت دوم ، 2 تا از ادامه داستان ها که دوستان نوشتن انتخاب می شه. بنابراین تو قسمت دوم 2 تا داستان داریم! قسمت سوم برای هر داستان دوباره 2 تا دیگه انتخاب می شه. پس یعنی 4 تا داستان داریم. و تا آخر !!! اینطوری داستان به صورت شاخه ای و تصاعدی زیاد می شه. پس ما با یه شروع ، چندین و چند داستان خواهیم داشت!!

ابن یمین

چون حجم نوشته ها اینطوری خیلی زیاد می شه و خوندن همشون خیلی سخت می شه و انتخاب سخت و تازه جا دادن همه اون همه داستان تو یه وبم خودش مصیبتی می شه ، پیشنهاد می کنم به جای نوشتن 50 خط برای هر قسمت ، این مقدار رو کم کنیم و مثلا تا 10 خط برسونیم! و البته برای هر شاخهای از داستان ، نویسنده ها مجازا که بنویسن. پس ممکنه از یه نویسنده تو همه شاخه ها نوشته موجود باشه. البته این دست رو برای نویسنده ها هم باز می کنه که اگه از داستانی خوششون نیومد ، ادامه ندن و اگه از هر کدوم خوششون اومد ، بتونن شرکت کنن توش! و برای انتخاب داستان ها هم پیشنهاد می کنم برای هر شاخه از داستان ، یه گروه مسئول انتخاب بشه. اینطوری همه مشارکت می کنن و سلیقه همه هم مورد توجه قرار می گیره. در آخر هم اگه داستانای خوبی از آب در اومدن ، با همین شکل و فورم ، قول چاپش رو می دم! خوبه؟![نیشخند][چشمک]