افسانه جن و پری

داستانی که چند نویسنده داشت !

قسمت دوم

اَه نمی ذاره یک ذره بخوابیم . در رو  مثل خر می بنده . بلا نسبته خر البته ! بهش می گم من می خوام ساعت 9 کلاس باشم ساعت 8 ئه منو بیدار می کنه . فکر کرده همه مثل خودشن . یا قمر بنی هاشم ! اینجا چرا این طوریه ؟ چقدر بهم ریخته اس . مامان ... مامان ... هنوز خوابی ؟ پس چی شد این صبحونه ما . اگه الان بابا بود دعوام می کرد که دیگه بزرگ شدی و خجالت بکش و ... مرجانم دوباره شروع می کرد به قر زدن و ایراد گرفتن و پند و اندرز دادن . مخه آدم رو می جوئه انقد حرف می زنه . راه می ره قر قر می کنه . از ترک دیوارم ایراد می گیره . پاش می خوره به یک جا به من فحش می ده . عروس بلد نیس راه بره می گه زمین کجه ! به جان خودم نباشه به جان مادرم تو تنهایی از خودشم ایراد می گیره . وا مرجان این جا چرا اینطوریه ، وا مرجان اون جا چرا اینطوریه ؟! بعد واسه خودشم حرف می زنه و خودش رو هم نصیحت می کنه ! فکر می کنه چون 5 سال ازم بزرگتره دیگه کلی بیشتر از من می فهمه . این مامان بابائه هم لوسش می کنن . این بلوز آبیه من کوش ؟ جورابامم که همش سوراخه . هواکش داره ! آخ چه کیفی داره وقتی مرجان سر جورابای سوراخ من حرص خوره ! یادم باشه حتما یک سر پیش ممدم برم . یک دو سه تا فیلم توپم ازش بگیرم . این بسته رو کجا گذاشتم ... ؟! آهان ایناهاش . ببرم بدم دستش . یکی اینجا پیداش کنه شر می شه . مخصوصا که این مرجانم عادت داره همه جا سرک بکشه ! این آینه رو هنوز کسی پاک نکرده ؟ داشتم با آب پاش موهام رو خیس می کردم اینطوری شد ! این جوش چیه وسط صورت من . لامسب چه ضایع اس ! بَه ، قیافه رو داشته باش . حاجیت خوده برد پیته . چقدر ریش به قیافه ام میاد ، دیگه نمی زنمش . "محسن ، تو هنوز نرفتی ؟! "  چرا مامان رفتم . "بیا بخور دلت ضعف نره " آخ قربونه اون دله مهربونت برم ، فقط خودتی که هوام رو داری . بازم الان سفارش می کنه که زود برگردم شب دایی اینا میان خونمون و مواظب باشم . "چشم !‌ ". آخ جون دایی . خیلی آدم باحالیه . وقتی باهاشی کلی می خندی . چتربازیه که سر و ته نداره ! فقط خدا کنه این مرجان دیر بیاد خونه چون همش میاد می زنه تو پر ما . خدا نکنه دایی یک شوخی بکنه صدای فیش و فوش و ایشش می ره رو هوا . ادب نداره که . یک خورده بهش رو می دادیم به دایی هم قر می زد . آخ آخ دیرم شد . باید تا ایستگاهم پیاده برم . این سگ پروین خانمم که ول کن نیس . آدم رو می بینه شروع می کنه پارس کردن و اون زبون دو متریش رو آویزون می کنه . دو کیلو و نیم هم تف ازش آویزونه . تنها حرف راستی که تا حالا از دهن مرجان در اومده همینه که این سگه رو ببند به درختی جایی . مکافاتی شده ها . تازه منو شناخته دمم تکون می ده ! تا پروین خانم نیس یک لگد جانانه نثارش می کنم و در می رم ! زوزه اش بلند شد . ها ها ! الان ١٠ دقیقه اس تو ایستگاه منتظر یک اتوبوسم . دیگه نمی رسم برم پیش ممد ،  اَه حیف شدا امشب با دایی می شستیم یک فیلمی می دیدیم . آخ ... پس بسته اش رو کی برسونم به دستش ؟! این اتوبوسه چرا نمی یاد ؟ وای خدا 5 دقیقه دیگه شروع می شه . این یارو هم اعصاب مصاب نداره رامون نمی ده . با تاکسی برم بهتره . حالا یک بار که 100 بار نمی شه . سد خندان . سد خندان . این چهارمین ماشینی بود که رد شد . پس اینا اگه سد خندان نمی رن کدوم گوری می رن ؟ ایول به مرامت ، واساد . " آقا ممنون ". جواب نمی ده . یارو قاطه قاطه ، دود سیگارشم باد می خوره مستقیم میاد تو صورت من . حالا شب مرجان میاد تو اتاقم بلوزم رو بو می کنه می ره به مامان میگه بیا تحویل بگیر گل پسرت سیگارم می کشه . همیشه وقتی می خواد زیر آبم رو بزنه بهم می گه گل پسر . حالا بیا و ثابت کن سیگار ماله ما نبوده . پیرمرده که عقب نشسته سر آلودگی هوا شروع می کنه فحش دادن به جد و آباد طرف . حالا کی ؟ خدا می دونه ! راننده هم داغ دلش تازه می شه و شروع می کنه . آره بابام ناراحتی قلبی داره تو آی سی یوئه . داداشم 28 سالشه بی کاره . زنم طلاق می خواد رفته دادگاه مهرش رو گذاشته اجرا و خودمم با لیسانس روان شناسی اومدم مسافرکشی . وای روانشناسی . الان اگه سوسن بود شروع می کرد ! یارو انقد از بدبختی هاش می گه که کم مونده همون جا گریه ام بگیره . جای آقا بیژن خالی ! هر وقت می خواد بگه من آدم شریفی هستم از بدبختی های مردم می گه و صورتش سرخ و سفید می شه و تو چشماشم آب می افته ، می خواد بگه که آره من خیلی دلم می سوزه برا مردم . دلم می گیره وقتی بدبختی هاشون رو می بینم . یکی نیس بگه اگه دزدایی مثل تو نبودن بدبختی مردمم کمتر بود . حالا خوبه همه ما می دونیم چی کارسا ! خیلی رو داره والا . ولی یک جورایی هم آدم زبلیه ! به نظر من دزدی هم جنم می خواد ! این اگه تو یک کاره درس حسابی بود نابغه ای می شد واسه خودش . بیچاره امکانات نداشت دزد شد ! اِاِآِاِ ... ! از آموزشگاه رد شدیم که ! " آقا ، آقا وایسا "...  پیرمرده ترسید ! "چه خبرته جوون و چرا ... " ، پیاده شدم . احتمالا الان داره به منم فحش می ده که آره جوونم جوونای قدیم و ... ! ساعت 9 و 10 دقیقه اس . خدا کنه رام بده . وگرنه بیچاره می شم .

ادامه دارد ...

׀ +׀ نویسنده:
دیدگاه شما()

درباره ما

افسانه جن و پری داستانی است دسته جمعی ... به این صورت که به ترتیب لیست آمده در گروه نویسندگان هرکسی دنباله نوشته فرد قبل را به دلخواه ادامه می دهد بدون آنکه از پایان داستان خبر داشته باشد ! بنابراین ما هم مثل شما منتظریم ببینیم در ادامه چه اتفاقی می افتد ! این وب صبح روزهای چهارشنبه به روز می شود
______________________
خونه
از ابتدا تا انتها
« آیین نامه »
« نقد »

داستان های قبلی

در این قسمت می توانید پی.دی.اف متن کامل داستان های قبلی افسانه جن و پری را دانلود نمایید
______________________
به خاطر هیچ
زمین لرزه

دنباله داستان فعلی

تعطیلی !
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول
انتخاب قسمت اول!
مقدمات داستان سوم
قسمت سی و یکم
قسمت سی ام
قسمت بیست و نهم
قسمت بیست و هشتم

گروه نویسندگان

ابن یمین
انار خانوم
لیلا
تازه نفس

حلقه یاران

مبهم
کم حرفی
فرید آزمون
... کافه خاطره
ترش و شیرین زندگی
خاطرات گاه به گاه
ویرایش قالب
آرمانشهر
مطلوب